زرده!
پس از مرگم بدنم را روبروی زردکوه به خاک بسپارید، آنجا که نیاکانم مقابل ستم زورگویان ایستادگی کردند و جان و مال شان را به کوه سپردند.
تا غرور و آزادگی شان زخم دار پادشاهان دوران نشود، روبروی کلنچی، قله ای که یادآور نفس گیرترین لحظات زندگی آنان است، بگذارید تنم ذره ای از خاک زردکوه بختیاری باشد و در چشمه زاری دوباره زاده شوم، شاید به گرمسیر بازگشتم!